على ربانى گلپايگانى

391

درآمدى به شيعه شناسى ( فارسى )

به آنها از عموم يا اطلاق آيه رفع يد شود . گذشته از اين ، حكم معطوف و معطوف عليه واحد است ، هرگاه أرجلكم بر رؤوسكم عطف شود ، باتوجه به اين‌كه حكم معطوف عليه در اين‌جا مسح است ، حكم معطوف هم مسح خواهد بود . 2 . أرجلكم بر ظاهر رؤوسكم عطف شده و مجرور است ، ولى حكم آن مسح نيست ، بلكه غسل است ، و مجرور بودن آن از باب جوار است مانند : « جحر ضبّ خرب » كه لفظ خرب از صفات جحر است اگرچه در لفظ وصف ضب و مجرور است . اين‌وجه نيز پذيرفته نيست ، زيرا اولا : زجاج گفته است : عطف بر جوار در قرآن كريم جايز نيست ؛ و ثانيا : كسانى كه آن را جايز دانسته‌اند ، در مواردى است كه حرف عطف ميان معطوف و معطوف عليه وجود نداشته باشد ، پس در آيه‌ى مذكور ، به خاطر وجود حرف عطف ، عطف بالجوار روا نيست . گذشته از اين عطف بالجوار در جايى جايز است كه زمينه اشتباه وجود نداشته باشد ، مانند مثال مزبور كه صفت خرابى مربوط به جحر است نه ضبّ . ولى در آيه‌ى كريمه چنين نيست ، زيرا مسح پاها مانند سر كاملا امكان‌پذير است . علاوه بر اين اصولا محققان از علماى نحو عطف بالجوار را به كلى انكار كرده‌اند ، و در مثل « جحر ضب خرب » گفته‌اند : اصل اين عبارت « خرب جحره » بوده است ، مضاف اليه حذف شده ، و ضمير مجرور جايگزين آن شده ، و ضمير نيز در خرب مستتر گرديده است . 3 . أرجلكم بر ظاهر رؤوسكم عطف گرديده است ، و از قبيل قول شاعر است كه گفته است « علّفتها تبنا و ماءاً بارداً » كه در اصل « علفتها تبنا و سقيتها ماءا باردا » بوده است . اين قول از أخفش نقل شده است . . .